زندگی بی هدف
زندگی یه کوره راه بی نشونه هیچ کس دست سرنوشت و نمیخونه وا مونده شهر و دیارم اسی ز دست روزگارم
تنهای تنها تنهای تنها دلگنده از شهر امیدم از دل کلامی نشنیدم جز یاد غم ها دنیای ما چرا به ما وفا نداره
بی اعتباره چرا خزون همیشه افت بهاره روزگاره یه روز تو این زندون غم دلای ما زندونیه شادی فردا مرگ
غم تقدیر اسمونیه تقدیر اسمونیه یه روز تو این زندون غم دلای ما زندونیه شادی فردا مرگ غم
تقدیر اسمونیه تقدیر اسمونیه
پروانه مرده در عمق باور بی یا رو یا ور تلخ و درد اور بر هجله ی شب مثل ستاره سو سوی اخر عمری دوباره
تنهای تنها مرگ و صدا زد حفی تکراری در خطی ممتد سرد و شکسته به گریه افتا دخود سوزی عشق ترانه سر داد
پروانه مرده هم پای پاییزاز غصه سر شار از گریه لبریز پروانه مرده در فتح خورشیدوقتی به جز نور هیچی نمیدید
دستای تو دست باده با هر ترانه نبض فریاده وقتی رفاقت اسیر مرگ پاییز تنها بی بال و برگه پروانه مرده در عمق
باور بی یارو یاور تلخ و درد اور نه قصه میشه نه عاشقانه وقتی میسوزه بال پروانه
با سلام امیدوارم حالتون خوب باشه و روزهای خوبی رو گذرونده باشین منتظر نظراتتون هستم
ادامه مطلب
